در شوراي كنستانس‌، پس از استعفاي اجباري يوآنس بيست‌وسوم (1415)، وي از ضرورت‌ اصلاح كليسا از بالا تا پايين دفاع و همراه با هواداران امپراتور سبب شد تا آن اصلاح موجب‌ تغيير روش انتخاب پاپ گردد. در اين مورد با هواداران لاتيني پاپ مخالف بود، به‌ويژه با دوست‌ ديرينش زابارِلاّ.
پيترو پائولو ورجريو ايل وِتچو را نبايد با پيترو پائولو ورجريو ايل جووانه‌، اهل دِستريا اشتباه كرد، كه متولد سال 1498 و اسقف كاتوليك بود، به لوتر گرويد و در توبينگن برآمد، تا در سال 1565، درگذشت‌. براي محققان اصلاح ديني‌، ورجريوي كوچك طبعاً مهم‌تر است‌.

ديتريش فون نايم

معلم فن نگارش‌، مورخ و مصلح آلماني (حدود 1343ـ 1418).
ديتريش (تئودريك‌) در فاصله‌ٴ سال‌هاي 1338 و 1348 در نايم يا نايهايم وستفالي‌، زاده‌ شد. دفتردار دربار پاپ در آوينيون شد و در سال 1376 همراه او به رم رفت و در آن‌جا، نويسنده‌ٴ فرمان‌ها در دبيرخانه‌ٴ پاپ‌؛ سپس‌، در سال 1395 اسقف وِردِن شد. در سال 1418 در ماستريخت‌، بر كرانه‌ٴ موز، درگذشت‌.
او دو رساله در باب روش مكاتبات و اداره‌ٴ ديوان انشا نوشت‌، ولي بيشتر به‌خاطر جزوه‌هايي معروف است كه در باب مسائل سياسي كليسا تأليف كرد.
حوادث شقاق بزرگ سبب شد تا ضرورت مبرم اصلاحات در كليسا را دريابد و او از پيشگامان عمده‌ٴ شوراي كنستانس بود. مهم‌ترين آثارش عبارت است از مرتع واحد (1408) و رساله‌اي در باب شقاق در كليسا (1410) كه زندگي‌نامه‌ٴ گرگوريوس بيست و سوم (بالداساره‌ كوزايي‌، پاپ 1410ـ1415، وفات‌: 1419) نوعي ذيل بر آن بود، اين آثار بيشتر جنبه‌ٴ جدلي‌ داشت تا تاريخي‌؛ با اين‌همه‌، داراي ارزش تاريخي زيادي است‌.
او اساساً راست‌كيش و معتدل‌، حتي بيشتر طالب وحدت بود تا اصلاح‌، ولي فساد دربار پاپ او را چنان متأثر ساخت كه احساس كرد ناگزير از بيان آن است‌. توجه كنيد، وضعي كه او بيان مي‌كرد، مربوط به دوره‌ٴ اوربانوس ششم و پس از آن‌، يعني دوره‌ٴ پاپ‌هاي رُم و آوينيون بود. او نشان داد چگونه كاردينال‌ها وظيفه‌ٴ خود را از ياد برده‌اند، ثروت نامشروع كليسا، آزمندي‌ بونيفاكيوس نهم‌، زبوني و قوم‌وخويش بازي يوآنس بيست‌وسوم‌، سياست‌هاي نادرست آنان را توصيف كرد. از آن‌جا كه نمي‌شد انتظار داشت پاپ‌ها وكاردينال‌ها از قدرت خود چشم بپوشند، تنها چاره عزل هر دو پاپ از سوي امپراتور بود. با گذشت ساليان‌، حمله‌ٴ او به كليسا سخت‌تر شد. پاپ‌ها و كاردينال‌ها را بايد از ثروتشان و از وسايل پليد كسب اين ثروت محروم كرد. او سوءاستفاده‌هاي مالي و فساد اخلاقي كشيشان را محكوم مي‌كرد، ولي اصرار داشت كه عيب‌ اصلي كليسا در رأس آن است و آن جز پاپ و كاردينال‌ها نيستند.